ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

120

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) فرو كوفتيم . ضربتى مىزنيم كه سر را از گردن جدا سازد و دوست را از دوست بازدارد ، پروردگارا من مؤمن به گفتار پيامبرم . » [ 1 ] پس عمر گفت : اى پسر رواحه آرام باش . پيامبر ( ص ) فرمود : اى عمر ، من خود مىشنوم . و عمر سكوت كرد . و پيامبر ( ص ) به عبد اللّه بن رواحه نيز فرمود : آرام باش و بگو : « خدايى جز خداى يگانه نيست ، خدايى كه بندهء خود را نصرت و لشكرش را پيروزى داد و احزاب را به هزيمت راند » . [ 2 ] گويد ، پس عبد اللّه بن رواحه چنين گفت و مردم نيز چنين مىگفتند . پس آن گاه پيامبر ( ص ) همچنان سوار بر ناقه ميان صفا و مروه سعى كرد و چون دور هفتم سعى آن حضرت در مروه به پايان آمد ، شتران قربانى را كنار مروه نگه داشته بودند . فرمود : اينجا و كنار هر يك از درّه‌هاى مكه قربانگاه باشد . و رسول خدا شتران را كنار مروه قربانى كرد و سر تراشيد و مسلمانان نيز چنان كرد . آن گاه پيامبر ( ص ) گروهى از مسلمانان را فرمود به بطن يأجج به نگاهبانى سلاحها بروند تا آنان كه آنجايند به انجام مناسك خود بيايند ، و چنان كردند . پس آن گاه پيامبر ( ص ) به درون كعبه شد و تا ظهر در كعبه مشرف بود و بلال را فرمود تا بر فراز كعبه اذان گويد . و پيامبر ( ص ) سه روز در مكه ماند و ميمونه دختر حارث هلالى را به زنى خود درآورد ، و چون ظهر روز چهارم شد ، سهيل بن عمرو و حويطب بن عبد العزّى به حضور پيامبر آمده گفتند : مهلت تو انقضاء يافت و از اين جا برو . پيامبر ( ص ) در خانه‌يى از خانه‌هاى مكّه مقام نكرده بود و از بهر ايشان قبه‌يى چرمين در ابطح زده بودند و پيامبر تا هنگامى كه از مكه بيرون آمد در همان قبّه مقام داشت . پيامبر ( ص ) ابو رافع را فرمود تا ندا دهد كه مسلمانان حركت كنند و فرمود : امشب را هيچ تنى از مسلمانان در مكه به سر نمىآورد . عماره دختر حمزة بن عبد المطلّب و مادر او سلمى دختر عميس را با خود از مكه بردند ، و او مادر عبد اللّه بن شدّاد بن هاد است . در مورد نگهدارى از دختر حمزه ، على ( ع ) و جعفر و زيد بن حارثه با يك ديگر خصومت كردند كه در خانهء كداميك از آنان

--> [ 1 ] . خلّوا بنى الكفّار عن سبيله * خلّوا فكلّ الخير مع رسوله نحن ضربناكم على تأويله * كما ضربناكم على تنزيله ضربا يزيل الهام عن مقيله * و يذهل الخليل عن خليله يا ربّ انّى مؤمن بقيله اين ابيات در مغازى واقدى و سيره ابن هشام با اختلاف لفظى و كم و بيشهايى آمده است . - م . [ 2 ] . « لا إله الّا اللّه ، وحده نصر عبده ، و اعزّ جنده ، و هزم الاحزاب وحده . »